محمد حسن خان اعتماد السلطنه
998
مرآة البلدان ( فارسى )
چه جماعتى از سربازان اثنى عشرى را كه بدين مقام كريم پناه آورده بودند به زور بيرون بردى و به ظلم هلاك كردى و چندين هزار مسلمان را به تراكمهء مرو و سرخس بخشيدى . برخيز و به ديگر جاى رو كه تو را در اينجا پناهى نخواهد بود . او لختى سخنان سراسيمه بگفت و سودى نكرد . علما برفتند و تنها ماند . امير اصلان خان سپهسالار گفت دو شب پيش ترا نگفتم در توقف اين شهر و محصور ماندن خيرى نيست ؛ بهتر آن است كه بيرون رويم و راه بيابان گيريم تا چه پيش آيد . از من نپذيرفتى و اكنون ما را ببندند و به كسان حسام السلطنه سپارند . دراين گفتگو بودند كه چراغعلى خان از جانب نواب و الا حسام السلطنه نزد سالار آمد و با او سخنها گفت و او را با دو پسرش امير اصلان خان و يزدانبخش ميرزا و محمد على خان برادرش بر چهار اسب پالانى نشانده به لشكرگاه برد و بعد از چهار روز ، به حكم نواب و الا حسام السلطنه ، حسين پاشا خان آن چهارتن را به منزل خود برده جمعى را مستحفظ آنها قرارداد و اعلام را چاپارى راه دارالخلافه گرفت . توپهاى شهر را به اردو آوردند و محاصره را ترك نمودند . راه آمدوشد مفتوح و ابواب مخالفت مسدود گرديد . نواب و الا به اهالى هر سنگر انعام و اكرام زياد نمودند و به عزم زيارت وارد شهر شدند و تقبيل آستان ملايك پاسبان حضرت رضوى سلام الله عليه و على ابائه الطاهرين و ابنائه المعصومين نمودند و در باغ آصف الدوله منزل كردند و هر خدمتى را بر عهدهء شخصى مناسب معين و مقرر داشتند و از هفتصد خانوار مروى كه در مشهد مقدس متوقف بودند ، به حكم و الا ، سام خان سيصد خانوار را كوچ داده در خبوشان ساكن كرد و دويست خانوار را مهديقلى خان قرائى به تربت برد و دويست خانوار ديگر در اراضى و قراى ارض اقدس پراكنده مكان يافتند . آنگاه مجلس شوراى عسكريه در اردو تشكيل يافت و خيانت سالار بدين دولت ثابت گرديد و خود به جرايم خود اقرار نمود . بنابراين ، اجزاى شورى حكم به سياست سالار نمودند و نواب و الا حسام السلطنه برطبق آراى بزرگان اردو و سران سپاه ظفر همراه سياست سالار را به حسين پاشا خان محول داشتند . حسين پاشا خان ، سالار و محمد على خان برادر سالار و امير اصلان خان پسر او را كه مادرش تركمان بود به سزا رسانيد و يزدانبخش ميرزا پسر ديگر سالار براى حفظ عيال او باقى